قتل ستار ها چه اثری روی ما گذاشته و چه هزینه ای برای حکومت داشته است؟

17/11/2012

ما ملت ایران به رسم شیعه عادت کرده ایم که بنشینیم، تقیه کنیم و در خفا فحش دهیم و لعنت فرستیم! فحش به حکومت، فحش به شانس. هزاران دزدی و جنایت و کثافتکاری از حکومت ببینیم و تنها کاری که انجام دهیم لعنت فرستادن است بر غارتگران و جنایتکاران!
آیاحاشیه امنی بهتر از این برای حکومت وجود دارد؟ جنایتهایی که اعصاب ما را به هم می ریزد چه بهایی برای حاکمیت دارد؟ قتل ستار بهشتی همه ما را بسیار عصبانی کرد ولی چه هزینه ای برای نظام اسلامی داشت؟ رنج و عذاب زندانیان سیاسی چه هزینه ای برایشان دارد؟
بی خیال اپوزسیون و رهبری، هر کدام باید خشممان را به طریقی خالی کنیم. هر کدام با اقدامی کوچک می توانیم نتایج بزرگی بگبریم. کافی است روزی یکصد هزار نفر از ما یک اسکناس شعارنویسی کنیم. همین یک کار کوچک اثرش بسیار بیشتر از لعنت فرستادن های ماست.
بسته به میزان خشممان می توانیم کارهای بزرگتر و بیشتری انجام دهیم. دوباره بیندیشیم. مرگ ستار چه انگیزه ای در ما بوجود آورد؟ چه بهایی برای حکومت داشت؟
اگر حکومت از مردم نترسد و هر چه کرد واکنشی از طرف مردم ندید هر غلطی خواست خواهد کرد و مردم را پشم هم حساب نخواهد کرد. متاسفانه امروز همین گونه است.

شنبه آینده، آذربایجان همیاری همه هم میهنانش را خواهد دید.

30/08/2011

آذربایجان را دوست دارم، مردم باصفا و طبیعت زیبایش را دوست دارم.  حکومت خودسر کمر به نابودی طبیعت این خطه بسته است و هیچکس را پاسخگو نیست.
وظیفه خود می دانم به عنوان یک غیر آذری از هم وطنان آذری خود با شرکت در راهپیمایی شنبه آینده حمایت کنم. به عنوان عضو کوچکی از جنبش آزادیخواهی مردم ایران از بیانیه فعالین حرکت ملی آذربایجان به شرح زیر حمایت می کنم:
مطالبات مردم آذربایجان در تجمع اعتراضی روز شنبه دوازدهم شهریور بر این پایه ها استوار خواهد بود: – توقف فوری سیاست خشک کردن عمدی دریاچه اورمیه – انجام اقدامات فوری و ملموس برای جلو گیری از خشک شدن دریاچه اورمیه – عذر خواهی دولت و رئیس مجلس شورای اسلامی و نمایندگانی که به ملت آذربایجان اهانت کرده اند -استعفای استاندار آذربایجان غربی به عنوان مسئول اول شورای تامین استان که دستور شلیک مستقیم به مردم بی گناه را داده است – محاکمه و معرفی فوری عاملین سرکوب خونین شهر اورمیه – آزادی همه زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان روزهای قبل و روز پنجم شهریور در شهر تبریز و اورمیه – جبران خسارت مالی کسانی که اموالشان توسط نیروهای یگان ویژه صدمه دیده است. – توقف استفاده از کلمات اهانت آمیز همچو اراذل و اوباش و… علیه مردم معترض در مطبوعات و رسانه های دولتی

وعده دیدار: روز شنبه دوازدهم شهریور ماه ساعات : شش عصر مکان: میدان ولایت فقیه- خیابان امام- خیابان عطایی- خیابان بعثت- خیابان خیام جنوبی- خیابان کاشانی- میدان ایالت همه مردم آذربایجان،فعالین مدنی آذربایجان و آزادیخواهان سراسر ایران را دعوت می کنیم با برگزاری تجمعاتی در این روز مردم شهر تبریز و اورمیه را تنها نگذارند.

فعالین حرکت ملی آذربایجان- اورمیه- هفتم شهریور نود

به یاد اكبر اميني قهرمان فراموش شده 25 بهمن.

04/08/2011

روز 25 بهمن در يكي از خيابان هاي تهران مردم فردي را ديدند كه بر بالاي جرثقيلي رفته و پرچم سبز را برافراشته است، مردمی كه آنجا بودند و یا اخبار را دنبال می کردند با ديدن چنين صحنه اي نيروي دوباره اي گرفتند و اين اميد در آنها زنده شد كه اين جنبش هنوز هم زنده است و بشارتی می داد بر حضور پر شمار جنبش در راهپیمایی آن روز.

اكبر اميني بازداشت شد نامش در واكنش ها و شور و شعف بعد از 25 بهمن و ماجرای مصادره شدن جان باخته هاي جنبش توسط حكومت و سپس حبس رهبران سبز به فراموشي سپرده شد.

راهي كه نه در سراشيبي هاي تند و نه در هجوم حيوانات وحشي كسي سراغشان را مي گيرد و نه كسي از خود مي پرسد چه بر سر ان رهگذري امد كه براي به دست اوردن خورشيد قدم در اين راه پر خطر و بي پايان گذاشت

شجاعت و خلاقیتش  در حال حاضر غافل مانده است و یاد آوری نمی شود تاجاني دوباره به اين جنبش بدهد وبه يادمان آورد كه براي رسيدن به آزادي، بايد هزينه داد حتي اگر اين هزينه شکنجه شدن در سیاهچاله های دیکتاتور و رودرویی با جنایتکارهای زندانهایش باشد.

سوال اينجاست كه آيا با بي تفاوتي و در درجه چندم قرار دادن قهرمانانمان مي توانيم اين اميد را داشته باشيم كه در فراخوان هاي احتمالي آينده، افرادي وجود داشته باشند كه راه اين عزيزان را ادامه بدهند؟ راهي كه نه در سراشيبي هاي تند و نه در هجوم حيوانات وحشي كسي سراغشان را مي گيرد و نه كسي از خود مي پرسد چه بر سر ان رهگذري امد كه براي به دست اوردن خورشيد قدم در اين راه پر خطر و بي پايان گذاشت

امروز اکبر امینی کجاست؟ چه می کند؟ خانواده اش در چه حالی هستند؟

نمی دانیم!

زندانی منم، آزاده تو

01/07/2011

چقدر سخت است شرافتمندانه زیستن، چقدر سخت است بی تفاوت نبودن، چقدر سخت است اینچنین زیستن در سرزمینی که در دستان اهریمنانی پلید و خونخوار است.
و مردمی دارد در پی رفاه و آسایش خود.مردمی که زود فراموش می کنند، مردمی که پس گرفتن رایشان برایشان مهمتر است از رهانیدن شریف ترین مردمانش از سیاهچال های حاکم خون خوارش!
و در این بین من تو را آزاد می بینم و خود را در بند. در بند محدودیتهای دیکتاتور، دربند خواستهای دیکتاتور. در این محیط بیرون از زندان، من در زندان قوانین ظالمانه و تحمیلی حاکمان گرفتارم و خاموش.
اما تو در محیط زندان، و در زیر شلاق و شکنجه زندانبان و بازجویان، آزاده ای و سرافراز، با شجاعتت و با صبرت  دیکتاتور را به ریشخند می گیری. تو تحمل می کنی ولی زمانی که ناملایمات روزگار بر تو فشار می آورد و همرزمت را کشته به دست اهریمن می بینی دیگر طاقتت تاب می شود.
دیگر خودت و تنت برایت مهم نیست، سلامتی و جانت را می گذاری برای اعتراض به حاکم خونخوار رذل.وچه سخت است اعتصاب غذا در جایی که بازجو نماینده حاکم است زندانبان و قاضی و بازرس زندان هم جیره خوار حاکمند.
برایت مهم نیست که اکثریت جامعه ندانند که تو چه کرده ای. همین که در زندان ولی فقیه، روبرویش بایستی و به چالش بکشی او را، شاید آرامت کند.
من جای تو نبوده ام ولی شاید همین آرامت کندکه گروهی صدای اعتراضت را بشنوند، اگر بیشتر جامعه خوابند شاید آزارت دهد ولی اگر اقلیتی هم تلنگری بخورند، اثرش را خواهد داشت و همین تسکینت می دهد.
و من در عجبم که چقدر انسانها تفاوت دارند! کسانی مثل تو برای نجات مردمی، خود را فنا می کنند و همان مردم در بی تفاوتی کامل یادی هم از تو نمی کنند!
بله تو آزادی، تو آزاده ای در زندان و من این بیرون در بندم.

چوبی که احمدی نژاد از حماقت خودش خورد!

10/06/2011

احمدی نژاد هزار ها میلیاردها تومان از کیسه ملت خرج افرادی در مساجد و پایگاههای بسیج و روحانیت کرد تا هنگام لزوم به او رای داده و یا در بحرانها به حمایتش بر خیزند.
در انتخابات دهم که مجبور شدند با تقلب خونین او را بر کرسی ریاست جمهوری بنشانند و در مناقشه اخیرش با خامنه ای و خانه نشینی اش، انتظار داشت این هزینه ها جواب داده و در میان طرفدارانش ولوله افتد! اما شنیدیم که در درگیریهای خیابانی، طرفدارانش از معدود طرفدارن ولایت به سختی کتک خورده و ساکت شدند! هر بی سرو پایی در هر مجلسی به او تاخت و حیثیتش را بر باد داد.
اینجاست که می توان پی برد چگونه سیاستهای یک پوپولیست در توزیع این همه پول بین مردم، احمقانه است و پشتوانه ای ندارد که بتوان بدان تکیه کرد.
این سیاست پوپولیستی را می توان در رفتار احمدی نژاد در مقابل قشر فرهیخته و روشنفکر هم دید. وقتی اطرافیان این فرد صحبت از فرهنگ ایرانی می کنند و یا خودش نام کورش کبیر را دستاویزی برای بالا بردن اعتبار خود می کند ولی در عمل حتی یک جاده ای را به نام کورش ثبت نمی کنند.
احمق فرض کردن مردم و اعمال سیاست پوپولیستی، حماقتی بود که احمدی نژاد به کار برد و نتیجه ای هم عایدش نکرد.
آیا احمدی نژاد حاضر است دوباره از پول مردم برای این افراد خرج کند؟ آینده نشان خواهد داد.

جنوب شهر حلقه گمشده جنبش سبز در راهپیمایی های اعتراضی!

06/06/2011

چرا در اعلام مسیرهای راهپیمایی های اعتراضی، جنوب شهر فراموش شده است!؟ آیا در چهارشنبه سوری ها نمی شنویم که مردم در منطقه سلسبیل چه جسارتها دارند؟
باید بعد از 22 خرداد بر روی مناطق مختلف جنوب شهر کار کرد. شاید زمان ببرد ولی با توجه به نارضایتی مردم این مناطق از وضعیت اقتصادی، جواب خواهیم گرفت.
راهپیمایی ها علاوه بر مرکز و شمال شهر باید در خیابانها و میدانهایی از جنوب شهر هم تعریف گردند تا با فعالیت تبلیغی فعالان جنبش در این نقاط، بتوان مردم زیادی را به صحنه آورد و همچنین مزدوران رژیم در این مناطق را هم سرگرم نمود تا نتوانند به مناطق دیگر برای سرکوب اعزام گردند.
خیابان سلسبیل-خیابان قزوین- خیابان 17 شهریور- میدان راه آهن با بچه های نترس جوادیه و… فراموش شده اند و این به نفع جنبش نیست!
علاوه بر جنوب شهر در شهرهای اطراف تهران هم می توان برنامه ریزی کرد. برای مثال ورامین یکی از شهرهایی است که نیروی سرکوب زیادی به تهران ارسال می کند. چرا نتوانیم در یکی از خیابانهای اصلی دو شهر ورامین و قرچک هم برنامه داشت تا هم این شهرها کم کم در زمینه اعتراض فعال گردند.
به نظرم می توان برنامه های هفتگی مشخصی در حداقل صد نقطه تهران تعریف کرد. به این ترتیب محل اعتراض نزدیک تر به محل زندگی مردم خواهد بود و تعداد بیشتری مشارکت خواهند نمود.

بالاترین و کم توجهی به تاریخ

03/06/2011

بیش از سی سال است که حکومت اسلامی تاریخ با شکوه ایران را سانسور کرده است. سانسور و تحریف تاریخ باعث شده که حتی بیشتر تحصیل کرده های ما از تاریخ مان ندانند و یا هر آنچه حکومت خواسته به خوردشان بدهد.

تاریخ پر از حوادثی است که می تواند روشنگر راه ما به سمت آزادی بوده و بازخوانی آنها می توانداز تکرار اشتباهات جلوگیری کند.

در حال حاظر کاربران مجبورند لینکهای تازیخی را در بخش جامعه و یا سیاست قرار دهند وبه این ترتیب به راحتی داغ نمی شوند و مورد توجه قرار نمی گیرند. به نظرم شایسته است مدیران بالاترین بخشی به نام تاریخ و با حد نصاب پایین در سایت بوجود آورند تا این ضعف پوشش داده شود.

امیدوارم بتوانیم به مسائل تاریخی و بازخوانی آنها بیشتر توجه کنیم و از تکرار اشتباهات تاریخی که برای ایرانمان هم بسیار گران تمام می شود، دوری نماییم.

نامه جمعی ازوبلاگ نویسان سبز خطاب به مبارزان سوری

10/05/2011
مبارزان استوار سوری
موج برخاسته از  سرکشی مردمان از زیر یوغ بندگی ظالمان، با گذر از ایران و تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین،  امروز قدرتمندتر و عظیمتر،  به کاخ حاکمان سوریه رسیده است.  گویی که این موج سرکش سر ایستادن ندارد و مشعل آزادیخواهی دست به دست گشته و اینک بر فراز دستان شما مردمان سوریه قرار گرفته است. مشتان گره کرده و اراده با شکوهتان و پایداری سرسختانه تان  به رغم شدت سرکوبها و خونریزیهای دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکمان سوری، تحسین ایرانیان و جهانیان را برانگیخته است.
 آزادیخواهان ایران نیز که خود ذیل لوای پرچم سبز مبارزه، به فردای آزادی چشم امید بسته اند، از روز نخست کنجکاوانه و مشتاقانه مبارزه شما مردم سوریه را دنبال می کنند و پیروزی تان را به آرزو نشسته اند و خود را در خشمها و هیجانها و امیدهایتان شریک می دانند. دریغ که آن سوی میدان، حاکمانی نشسته اند که قلب های مرعوبشان مانع از درک حماسه حضور مردم می شود و از هراس فرو ریختن بنای استبدادشان حکم به خونریزی می دهند و بر موج خروشان مردم شمشیر می کشند و نمی دانند که  موجهای بلندتر که از پی می آیند به مراتب ویرانگرترند.
برای هر ملت، روزی فرا می رسد که شرافت و سربلندی خویش را در بوته آزمایش می بیند و برای پاسداری از آن ناگزیر به قیام می شود. حماسه ای که شما مردم سوریه به تصویر کشیده اید حماسه ای آشنا برای ما مردم ایران است. در هر خبری که از زیر شدیدترین فشارها و سانسورها به دست ما می رسد و در هر فیلمی که از آماج رگبار مسلسلهای نظامیان سوری به تصویر کشیده می شود، داستان مبارزه خود را می بینیم. همین همداستانی است که جنبش های آزادیخواهی منطقه را در کنار هم می نشاند و جباران و حاکمان سرکوبگر را در جبهه مشترک قرار می دهد. حاکمان همدست منطقه، امروز در سرکوب مردم  منافع  مشترک پیدا کرده اند و  در جنایت،  یکدیگر را همراهی می کنند. یکی دستگاه تبلیغ و دیپلماسی اش را مامور می کند که قتل شهروندان مبارز را مشروع جلوه دهد و آزادیخواهان را به عنوان فتنه گران و آشوبگران جلوه دهد و دیگری لشکر سرکوبش را به همراهی در جنایات  گسیل می دارد؛ یکی لشکر سرکوب به بحرین می فرستد و دیگری جوخه های امنیتی اش را به سوریه. اوج این نمایش های فریبکارانه آنجاست که  مدعیان رهبری مسلمین جهان از تریبون نماز جمعه تهران برای مردم مصر خطبه می خوانند و برای مردم فلسطین جامه می درند و در همان حال کشتار سوریان را مشروع اعلام می دارند. این ادامه همان توهم  مالیخولیایی است که اجازه می دهد بر مسند خداوندگاری تکیه زنند و بدین سان  بی محابا درباره جان افراد به قضاوت بنشیند و یکی را شهید بخوانند و دیگری را فتنه گر. از همین روست که امروز سیاهی چهره شان هویدا شده و تایید  جنایتهای شرکای سیاسی  و همدستی شان با ظالمان منطقه، طشت رسوایی شان را  بر زمین انداخته است.
 تحولات اخیر منطقه حداقل حسنش این بوده که پرده از چهره نفاق آلود حکومت هایی که پشت دفاع از فلسطینیان و مخالفت با اسراییل پنهان شده اند و مسایل اعراب فلسطین را در هیاهوی تبلیغاتی وجه المصالح اهداف شوم خود کرده اند تا مشروعیتی کاذب برای خود و حکومت نامشروعشان ایجاد کنند برداشته است. مگر می توان همزمان هم مدعی دفاع از حقوق ملت فلسطین بود و هم به کشتار مردمان کشور خود دست زد؟ مگر می توان با موضوع حقوق بشر با استاندارد های دوگانه برخورد کرد و آدم کشی در فلسطین را محکوم کرد اما کشتار در کشور تحت حکومت خود و یا در کشورهای مشترک المنافع را جایز برشمرد؟ این ترفند دروغین حکومت های خودکامه کشورهای عربی از یک سو و هیاهوی تبلیغاتی حکومت مستبد ایران برای بهره برداری سیاسی از اوضاع آشفته فلسطینیان از سوی دیگر، قطعا از این پس نمی تواند موجبات فریب مردم منطقه را فراهم آورد.
سوای عملکرد غیرقابل دفاع حکومت نامشروع و کودتایی ایران، ریخته شدن خون مبارزان سوری، براستی به جان آزادیخواهان ایرانی ناگوار آمده است.  ایمان داریم که  به مدد پایداری مردمان ، بیرق ظلم برچیده خواهد شد و کاخ لرزان استبداد در برابر شکوه حضور مردم فروخواهد ریخت.   خون آزادیخواهان سوری، فرش قرمزی خواهد شد برای قدوم مبارک آزادی . این سان که شما  ملت سوریه پرچم مبارزه را  با صلابت در دست  گرفته اید، و اینچنین پرغرور در اهتزازش پایمردی می کنید، دیر نباشد که بیرق  پیروزی را بر قله سعادت برافرازید. بدانید و آگاه باشید که در این راه آرزو و دعای خیر آزادیخواهان جنبش سبز  ایران، بدرقه راهتان خواهد بود.

قیمت موز ناگهان دو برابر شد! ای پولدار، ای فقیر، یک ماه موز نخرید…

08/05/2011

مبارزه با دیکتاتوری پیش کش. خطر دستگیر شدن و یا کشته شدن هم پیش کش. ای مردم ایران، ما را چه می شود!؟ از همه طرف دارند به ما فرو می کنند و صدایمان در نمی آید!
یک ماه یا دو ماه مرگ بخوریم، موز نخوریم. خواهیم دید میلیونها تن موز، گندیده و سیاه خواهد شد.
چندین سال قبل در آلمان دولت تعرفه های واردات موز را بسیار بالا برد به حدی که قیمت موز بیش از دو برابر شد. مردم آلمان در فروشگاهها با موزها صحبت می کردند(برای تحریک بقیه مردم).می گفتند:
ای موز تو زرد و قشنگی، ولی من تو را نمی خرم تا سیاه و گندیده شوی. در عرض یک ماه تمامی تاجران موز ورشکست شدند و دولت به سرعت، قیمتها را به حال نخست برگرداند.
ما تا کی باید تحقیر شویم؟ تا کی باید حکومت و دولت، سوء مدیریت خود را با چاپیدن مردم جبران کند و از جیب ما خرج بی لیاقتی خود کند؟
به خدا اگر بی تفاوت باشیم همگی به فلاکت بدتری دچار خواهیم شد، پولدار و فقیر.

پیله های ترس و بي اعتمادي که دور ما تنیده اند. بشکافیم آن را.

06/04/2011

بزرگترین شگرد نظام اسلامی برای کنترل کردن مردم، ایجاد رعب و وحشب و فضای بی اعتمادی نسبت به یکدیگر، در جامعه بوده است. در جامعه با دروغ و از روی برنامه مثلا شایع کرده بودند به راننده های تاکسی اعتماد نکنید، آنها مخبر وزارت اطلاعات هستند!
با این ترفندها، سالهاست جامعه را به سمت بی اعنمادی به یکدیگر سوق داده اند، به سمت ترسیدن از همدیگر کشانده اند.
بعد از سی و اندی سال به جایی رسیده ایم که همه از یکدیگر ترس کاذب داریم و در حالی که اکثریت ما از این حکومت به شدت ناراضی هستیم، به اطرافیان خود هیچ اعتمادی نداریم. همسایه ریسک نمی کند به همسایه اش بگوید که قصد دارد در راهپیمایی های اعتراضی شرکت کند.
باید در مکانهای مختلف به وضوح و البته مستند  در مسائل سیاسی و اقتصادی از حکومت انتقاد کرد. در تاکسی در مهمانیها، در مسافرتها و در خانه بستگان. باید این فضای رعب و وحشت را شکست باید صحبت کرد و به همه نشان داد که نباید لالمونی گرفت . همین صحبت کردن های بی محابا است که جامعه را از ترس کاذب بیرون می آورد.
بیشتر مردم ناراضی اند ولی از هم میترسند چون همدیگر را نمی شناسند. اگر همسایه ها همدیگر را بشناسند و بدانند کدام همسایه مخالف حکومت هستند، هر روز می توانند همدیگر را دیده و تبادل اطلاعات کنند.
همسایگان، باید همدیگر را پیدا کنند. باید دیوار ترس و بی اعتمادی را شکست.